قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3033
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال پانصد و بيست و هشتم از رحلت خير البشر از جمله وقايع اين سال آنكه در اين سال سلطان مسعود به بغداد رفت و از اطراف و جوانب لشكرها را جمع نموده عزيمت بلاد اتابك زنگى نمود . و باعث بر اين ، آن بود كه قبل از اين به واسطهء آنكه امير اتابك زنگى ، هميشه جمعى از امرا بر سلطان مسعود خروج مىكردند و سلطان به دفع ايشان مشغول مىشد ، حقيقت حال را مىدانست كه اين انگيزهها همه از اتابك زنگى است . « 1 » بنابراين چون در اين سال از امراى اطراف و جوانب كه سركشى مىكردند خاطرجمع كرد ، لشكرها را جمع كرده عزيمت تسخير ولايت موصل مصمّم گردانيد . و چون اتابك بر ارادهء سلطان اطّلاع يافت ، كس به خدمت وى فرستاده اظهار اخلاص و انقياد نمود . سلطان همراه فرستادهء [ اتابك ] ، ابو عبد اللّه انبارى را فرستاده پيغام داد كه « اگر امير اتابك در دعوى اخلاص [ ى ] كه مىكند صادق است ، بايد كه من بعد كسى كه راندهء اين درگاه باشد او را دستگيرى ننمايد . » و امير اتابك قبول اين معنى نموده مقرّر شد كه مبلغ صد هزار دينار امير اتابك جهت سلطان بفرستد تا سلطان مراجعت كند . امير اتابك قبول آن مبلغ نمود بالفعل بيست هزار دينار فرستاد و باقى را مهلت طلبيد كه متعاقب به خزانه و اصل گرداند . آخر الأمر ، تقلب روزگار كار به جايى رسانيد كه سلطان مسعود باقى آنچه امير اتابك به او رسانيده بود ، از ملايمت امير اتابك به او بخشيد .
--> ( 1 ) . مهمترين واقعه در پادشاهى سلطان مسعود ، ظهور برقآساى عماد الدين زنگى بن آقسنقر بود كه خاستگاه غلامى داشت . حوزهء توسعهطلبى زنگى اساسا سرزمينهاى عرب در الجزيره و ديار بكر و شمال سوريه بود ، امّا تصرف موصل توسط اين امير ترك پايگاهى به وى داد كه توانست به سوى شمال و شرق به درون كردستان رخنه كند ، و چندين بار با امراى ترك ناراضى ايران برضد سلطان و خليفه متحد گردد . وى كه سرپرستى شاهزادهء سلجوقى آلب ارسلان ، پسر محمّد ، را نيز برعهده داشت . منتظر فرصت مقتضى بود كه به محض مرگ سلطان مسعود ، آلب ارسلان را بر تخت بنشاند .